خلاصه سخنراني سارا شريعتي

مرکز مطالعات زنان دانشگاه تهران روز سه‌شنبه اول خرداد 1386 همايشي با عنوان «بررسي علل و پي‌آمد‌هاي فزوني دختران در دانشگاه» برگزار کرد. اين همايش در دانشکده علوم اجتماعي دانشگاه تهران تشکيل شد. آنچه مي‌خوانيد خلاصه‌اي از سخنراني سارا شريعتي در اين همايش به نقل از پايگاه اطلاع رساني ناصر فكوهي است.
زماني که موضوع اين جلسه (علل و پيامدهاي افزايش مشارکت زنان در آموزش عالي) را با من در ميان گذاشتند، از خود پرسيدم، چرا همايشي در اين خصوص و با اين لحن برگزار مي‌شود؟ مگر افزايش زنان در آموزش عالي، يک مساله اجتماعي است که براي آن همايش مي‌گذاريم و آسيب‌شناسي مي‌کنيم؟ اما به نظر مي‌رسد اين موضوع اذهان را درگير کرده و در حاليکه هنوز تعداد زنان بي سواد 5/1 برابر مردان است، برخي را نگران ساخته است. در اين خصوص دو ديدگاه وجود دارد؛ ديدگاهي که از نظر اجتماعي، افزايش زنان را در آموزش، بحران‌زا توصيف مي‌کند و ديدگاهي که بالعکس معتقد است اين افزايش به رشد فرهنگ عمومي کمک مي‌کند.

 استدلال گروه نخست اين است که افزايش تحصيلات زنان، مرد را خانه‌نشين و زن را کار‌سالار مي‌کند، سن ازدواج زنان را بالا مي‌برد، نقش زنان را در خانواده تقليل مي‌دهد و به شکنندگي خانواده‌ها منجر مي‌شود و استدلال گروه دوم اين است که مشارکت هر چه بيشتر زنان شاخص توسعه اجتماعي است. هر دو ديدگاه، موضع خود را بر آمار و ارقامي مبتني و از آن دفاع مي‌کنند.

موضوع صحبت من اما زير سوال بردن اين مساله است. از طرفي مي‌خواهم، بدبينانه از اين عنوان يا واقعيت اجتماعي که همان مشارکت هر چه بيشتر زنان در آموزش عالي است، افسون‌زدايي کنم و تاکيد کنم که اين نه ورود زنان به آموزش عالي بلکه خروج زنان از آموزش است که مي‌بايست مورد بررسي قرار گيرد و اين نکته که در نهايت، اين بازار کار است که انتخاب مي‌کند و در اين ميدان زنان همواره در آخر صف ايستاده‌اند و در نتيجه جاي هيچ نگراني نيست! و از سوي ديگر، خوشبينانه اظهار اميدواري کنم که در آينده، آموزش وسيع زنان بتواند يکي از مهمترين شاخص‌هاي توسعه‌نيافتگي را در جامعه ما از بين ببرد.

 براي اين کار در آغاز به تحقيقي اشاره مي‌کنم که در زمينه آموزش و پرورش در فرانسه انجام شد و مي‌تواند الگوي مناسبي براي طرح اين بحث باشد.
استفان بو، يکي از جامعه شناسان آموزش و پرورش در فرانسه کتابي دارد تحت عنوان «80 درصد موفقيت در کنکور...و بعد؟» اين کتاب به گفته خودش به فرزندان سياست دموکراتيزاسيون وسيع آموزش اختصاص دارد، کساني که به طبقات محروم جامعه تعلق دارند و اغلب کارگران مهاجران خارجي‌اند که به يمن سياست دموکراتيزاسيون آموزش اجباري و رايگان، امکان دسترسي به تحصيلات را يافته‌اند و آموزش عالي برايشان ميسر شده است.

 در اين کتاب استفان بو، به عنوان خبر روزنامه‌ها اشاره دارد که 80 درصد از شرکت‌کنندگان از همه قشر، در کنکور قبول شده‌اند و اين نشان‌دهنده موفقيت سياست دموكراتيزاسيون آموزش است و نشان از تحرک اجتماعي دارد. فرد، ديگر زنداني طبقه و منشا خانوادگي‌اش نيست و آموزش دموكراتيك به همه شهروندان جامعه اجازه مي‌دهد که در اين مسابقه‌اي که جمهوري برايشان آزادانه برقرار کرده، مشارکت کنند.

 استفان بو، در اين کتاب نشان مي‌دهد که چطور سياست دموكراتيزاسيون توهمي بيش نيست، چراکه به تعبير بورديو، اين ورود نيست که اهميت دارد اين بقاست و بقاي فرزندان خارجي طبقات محروم جامعه، بسيار شکننده است. هر لحظه در معرض ترک تحصيل و شکست تحصيلي هستند و در نتيجه بله! 80 درصد در کنکور قبول مي‌شوند، اما تنها چند درصد از دانشگاه فارغ‌التحصيل مي‌شوند و از اين تعداد کمتر جذب بازار کار مي‌شوند.

 در نتيجه اگر در جامعه کاستي هند، پاريا در پايين‌ترين سطح سلسله مراتب جامعه قرار دارند، در جمهوري فرانسه، اين پاريا، فرزندان طبقات محروم کارگران خارجي، هستند. کساني که توهم دموكراتيك به ما مي‌قبولاند که جذب جامعه شده‌اند و شهروند تمام و کمال جمهوري هستند، اما عملا حذف‌شدگان جامعه‌اند.

همين بحث به نحوي ديگر در جامعه‌ ما در مورد زنان مي‌تواند مطرح شود. امروزه، کنکور سراسري، بي‌هيچ محدوديتي براي مشارکت زنان يا طبقات اجتماعي مختلف وجود دارد. در نتيجه زنان مي‌توانند از اين شانس، از اين فرصت استفاده کنند تا غيبت تاريخي خود را در صحنه اجتماعي و عرصه عمومي جبران کنند.

خبر اين است: دختران به نسبت پسران، در آموزش عالي اکثريت يافته‌اند. خبري که نگراني‌هايي را ايجاد کرده است. اگر قرار است زنان به دانشگاه و اداره و بازار کار بپيوندند پس خانواده چه مي‌شود؟ آيا زنان متخصص فرصت‌هاي شغلي را از مردان نمي‌ربايند و در نهايت با پديده مردان خانه‌نشين و زنان کارسالار روبه‌رو نخواهيم شد؟ در حالي که به نظر من، مساله اين نيست.

هنوز تعداد زنان بيسواد 5/1 برابر مردان است و بنا به آمار رسمي آموزش عالي در سال 84-83، تنها در رشته‌هاي علوم انساني و هنر است که تعداد دختران از پسران فزوني يافته است. در حالي که هنوز در ديگر رشته‌ها، پسران از اکثريت قاطعي برخوردارند و هرچه مقاطع تحصيلي بالاتر مي‌رود، حضور دختران به نحو چشمگيري تقليل مي‌يابد.

 اين وضعيت نشانگر شکنندگي حضور دختران در آموزش عالي است و دختران هر لحظه، به دليل مسائل خانوادگي، در معرض ترک و توقف تحصيلي هستند. از سوي ديگر، ميان رشته‌هايي که دختران از حضور چشمگيري برخوردارند، (علوم انساني و هنر) و بازار کار، رابطه مستقيمي برقرار نيست.

 علوم انساني و هنر کمترين رابطه را با بازار کار دارند و حتي در صورت رابطه با کار، در نهايت اين بازار کار است که ميان متقاضيان انتخاب مي‌کند. از اين‌رو به نظر مي‌رسد با توجه به واقعيت اجتماعي موقعيت در جامعه ما و اولويت ازدواج و تشکيل خانواده و فرزند براي زنان، تحصيل زنان بيشتر وجهي منزلتي دارد و يک امتياز ديگر معطوف به همان هدف اصلي که تشکيل خانواده است، حضور زنان، حضور رقيبي در بازار کار براي مردان نيست.

دورکهايم، بنيانگذار جامعه شناسي، در ماجراي دريفوس، زماني که جريان ضديهودي‌گري بسيار بالا گرفته بود و دريفوس را به عنوان عامل بدبختي قلمداد مي‌کردند، نوشت: وقتي جامعه‌اي رنج مي‌کشد، نيازمند آن است که کسي را بيابد که آن را مسوول رنجش بشناسد، کسي يا چيزي که از آن انتقام بگيرد و اين کس، اغلب از ميان اقشار آسيب‌پذيرتر جامعه انتخاب مي‌شود. اينها حذف‌شدگان جامعه هستند که اغلب نقش قرباني را ايفا مي‌کنند.

 امروز اگر ما به «فزوني زنان در آموزش عالي» رويکردي آسيب‌شناسانه داشته باشيم، زنان را به نوعي مسوول، مقصر و مسبب بحراني شناسايي خواهيم کرد که جامعه ما از آن رنج مي‌کشد و در نتيجه به دنبال راه‌حل مي‌گرديم و اين راه‌حل را در سهميه‌بندي جنسيتي خواهيم يافت

/ 0 نظر / 3 بازدید