ايران ...امريکا ...؟ مذاکره ...؟

با وصول درخواست رسمي آمريكا براي مذاكره، نخستين رويارويي ديپلماتيك دوجانبه ايالات متحده و جمهوري اسلامي پس از گذشت 26 سال از مذاكرات الجزاير، در روزهاي آينده رقم خواهد خورد.

بدون ترديد، اين مذاكرات از رخدادهاي مهم در سياست خارجي ايران خواهد بود كه مي‌تواند به يكي از نقاط عطف دهه سوم انقلاب تبديل شود، طبيعتا گروه‌هاي مختلف سياسي و فكري جامعه در برابر اين رويداد به موضعگيري پرداخته‌اند:
گروه نخست كه اصلاح‌طلبان، كارگزاران و طيف متمايل به گرايش‌هاي ليبرال را در بر مي‌گيرد، برقراري هرگونه ديالوگ ميان جمهوري اسلامي و آمريكا را مثبت ارزيابي كرده و هرچند از اين‌كه در زمان حضور آنان در قدرت، اين فرصت ايجاد نشده، دلگير و منتقدند، از انجام مذاكره با آمريكا به هر شكل حمايت مي‌كنند.

گروه دوم، طيف محافظه‌كاران را شامل مي‌شود كه نفي مذاكره و ارتباط با آمريكا را جزو غيرقابل تجديدنظر خود مي‌دانند. اين طيف كه مشي خود را بر تحريم هرگونه ديالوگ بين جمهوري اسلامي و آمريكا استوار كرده‌اند، مذاكره با ايالات متحده را در حكم عبور از خط قرمزهاي خود تلقي مي‌كنند. از نگاه اين گروه، مذاكره با آمريكا در حكم رابطه با آمريكاست كه اين رابطه نيز به تعبير امام خميني(ره) رابطه گرگ و ميش است.

گروه سوم، طيف حاكم در دولت کنوني را در بر مي‌گيرد كه هرچند خاستگاه مشتركي با گروه دوم دارند، اما به دليل آن‌كه شكستن قفل مذاكره با آمريكا به نام ايشان ثبت مي‌شود و مي‌تواند آثار مثبتي در تقويت پايگاه اجتماعي و انتخاباتي آنان در برخي اقشار جامعه داشته باشد، از اصل مذاكره با آمريكا حمايت مي‌كنند، هرچند تلاش مي‌کنند با گذاشتن محدوديت‌هايي بر مذاكره در آمريكا، جايگاه خود را در ميان گروه دوم نيز از دست ندهند.
اما واقعيت چيست؟
1. شايد بتوان گفت كه مواضع هر يك از سه گروه، از بخشي از حقيقت برخوردار است. اين‌كه تهديدات امنيتي عليه نظام در حال حاضر ابعاد به مراتب گسترده‌تري از گذشته پيدا كرده است و با تصويب سه قطعنامه پياپي شوراي امنيت عليه ايران و زمينه‌سازي براي قطعنامه چهارم، ايالات متحده فضاي عمومي جهان را به سوي برخورد با جمهوري اسلامي کشانده و در تلاش براي ايجاد سناريويي نظير جنگ عراق است، حقيقتي ‌انكارناشدني است و نمي‌توان منكر شد در صورت انجام مذاكراتي موفقيت‌آميز علاوه بر به دست آوردن امتيازات مهم براي نظام، مي‌توان تهديدات امنيتي را تا حدود زيادي مديريت کرد و كاهش داد.

اما پرسش اينجاست كه آيا صرف مذاكره با آمريكا، قادر است تا از حجم تهديدات و تحديدات غرب عليه جمهوري اسلامي بكاهد كه اگر اين‌گونه است، ‌چرا مذاكرات به‌بن‌بست‌رسيده هسته‌اي با اروپا نتوانست مشكلي را حل كند و بر عكس زمينه‌ساز اجماع عليه ايران در شوراي امنيت شد؟

بنابراين خطاي مسلم آن است كه جمهوري اسلامي صرف انجام مذاكره را راه خروج از بحران براي خود بداند، حال آن كه طرف مقابل با توجه به مهارت و تجربه بسيار بيشتر در آوردگاه‌هاي بين‌المللي، طبيعتا در پي پيشبرد هم‌زمان مسير مذاكره و برخورد است و علاوه بر آن‌كه تلاش خواهد كرد با حل مشكلات خود در عراق امتيازات كافي را از محول اصلي مذاكره به دست بياورد از تابلوي مذاكره مستقيم براي اثبات ‌انعطاف‌ناپذير بودن ايران در جهت هموار كردن مسير برخورد استفاده كند.
بنابراين ترديدي نيست كه كيفيت و برنامه ما براي مذاكرات، اهميتي به مراتب بيشتر از اصل آن دارد و در صورت انجام مذاكراتي شتابزده و نسنجيده، نه تنها تهديدات امنيتي نظام فروكش نخواهد كرد، بلكه مسير برخورد با جمهوري اسلامي هموارتر خواهد شد.

2. اعتقاد گروه دوم مبني بر خط قرمز ارزيابي كردن مذاكره با آمريكا و مترادف دانستن مذاكره و رابطه نيز ناشي از برداشت سطحي از انديشه امام خميني(ره) و اصول نظام است.
تجربه 28 ساله نظام جمهوري اسلامي نشان مي‌دهد كه در نگاه فقه سياسي شيعه و بنيانگذار جمهوري اسلامي، تصميم تابع مقتضيات زمان است و به همين دليل امام خميني(ره) پس از جريان تسخير لانه جاسوسي، تصميم به مذاكره با آمريكا براي خروج از بن‌بست در اين حادثه گرفته و يا با پذيرش «مك فارلين» موافقت ضمني نمودند و سپس حكم به افشاي گام‌هاي ديپلماتيك آمريكا دادند.

رهبر انقلاب نيز با حركت در مسير امام خميني(ره) طي هفده سال گذشته، در هر زمان بنا بر مقتضيات و شرايط كشور تصميم گرفته‌اند و به همين دليل، زماني كه نياز جهان اسلام و جامعه داخلي را به پيوستن ايران به مراسم حج احساس كردند، به رغم اظهارنظر صريح امام خميني(ره) بر طرد و نفي شاه عربستان و حكومت سعودي، روابط با اين كشور را بار ديگر برقرار كردند و در حالي كه در سال 1369 با پيشنهاد مذاكره مستقيم با آمريكا به شدت برخورد كردند، سال گذشته صراحتا مذاكره با آمريكا درباره عراق را پذيرفتند. درواقع، برخلاف تناقض ظاهري اين تصميمات، هنر مديريت و مسئوليت يك كشور اقتضا مي‌كند كه در هر زمان، فراتر از ملاك‌هاي ظاهري و شعار، بر مبناي اصول شرعي و منافع ملي، تصميم‌گيري شود.

بنابراين در نگاه اسلامي و ارزشي، اصل مذاكره داراي بار مثبت و منفي نيست كما اين‌كه پيامبر اكرم(ص) به مذاكره و توافق با مشركين رسيد، بلکه آنچه مي‌تواند عبور از خط قرمز تلقي شود، كيفيت و نتايج مذاكره است، در صورتي كه مذاكره با آمريكا به نفي اصول حاكم بر سياست خارجي جمهوري اسلامي يعني حكمت، عزت و مصلحت منجر شود، اين مذاكره، عبور از خط قرمز است؛ همان‌گونه كه در گذشته، شرايط به گونه‌اي بوده كه پيش‌بيني از نتيجه مذاكرات، كارنامه‌اي پربار براي ايران را تصوير نمي‌كرد و به همين دليل، نظام مجوز مذاكره با آمريكا را صادر نكرد.
از سوي ديگر، اين تصور که مذاکره با آمريکا لزوما به رابطه با ايالات متحده منجر مي‌شود، برداشت نادرستي است؛ رابطه با آمريکا نيازمند نگاه و تصميمي کاملا مجزا از مذاکره است که تشريح تفاوت‌هاي بنيادين اين دو تصميم نيازمند فرصتي ديگر است.

3. تجربه مذاكرات الجزاير و نشست مشترك «2+6» با حضور ايران و آمريكا در «بن»، نشان مي‌دهد كه دولت‌هاي وقت، تمايل و اشتهاي طبيعي نسبت به مذاكره با ايران داشته‌اند؛ چراكه ثبت شكستن قفل رابطه با آمريكا، مي‌تواند در نگاه بخشي از جامعه، امتيازي مهم به شمار رفته و در ايجاد جايگاه داخلي براي آنان، مؤثر باشد.

اما سؤال اينجاست كه چه تضميني وجود دارد، همان‌گونه كه بنا بر شرايطي که از پيش براي خود در افغانستان ايجاد کرده بوديم، در مذاكرات «بن»، آمريكا با گرفتن تمام امتيازات ممكن از جمهوري اسلامي، كمال خرازي را با دست‌هاي خالي به تهران بازگرداند و علاوه بر تثبيت حكومت دست‌نشانده خود در افغانستان كه بدون سكوت تأييد‌آميز ايران ممكن نبود، مشكلات بزرگي براي شيعيان و دوستان اهل سنت جمهوري اسلامي ايجاد كرد، در مذاكرات پيش رو، مشكلات خود در عراق را كاهش داده و بدون هيچ‌گونه امتيازي براي ايران و دوستانش، ميز مذاكره را ترك نكند؟
پاسخ به اين پرسش، نيازمند تعيين كف و حداقل انتظارات جمهوري اسلامي از دستاوردهاي مذاكره و سقف امتيازات قابل واگذاري به حريف است.

هرچند تقويت دولت و مجلس مردمي عراق، يكي از مهم‌ترين علل پذيرش مذاكره است، اما بايد هشيار بود كه كاهش مشكلات آمريكا در عراق، بدون گرفتن تضمين‌هاي كافي براي آينده كشور مي‌تواند به حذف و طرد تدريجي نيروهاي مردمي از حكومت عراق و تقويت جريان‌هاي سني و عربي تحت حمايت شيوخ عرب يا نيروهاي دست‌نشانده آمريكا مانند «اياد علاوي» باشد؛ بنابراين ترسيم نقشه‌اي دقيق از طرح مذاكره، نخستين پيش‌نياز جدي ايران است كه به نظر نمي‌رسد تاكنون گام جدي در اين مسير برداشته شده باشد.

4. رسيدن به موضعي شفاف در رويارويي ايران و آمريكا را مي‌توان مهم‌ترين پيش‌شرط مذاكرات جدي و اولويت نخست مذاكرات مقدماتي پيش رو دانست.
در حالي كه ايران هيچ‌گاه در پي براندازي نظام سياسي حاكم در ايالات متحده نبوده است، در 28 سال گذشته از عمر نظام جمهوري اسلامي، تخاصم و سياست تغيير رژيم، همواره يكي از گزينه‌هاي مورد توجه كاخ سفيد بوده كه به تناوب در اولويت قرار گرفته يا به حاشيه رفته است.

درخواست رسمي آمريكا از جمهوري اسلامي براي مذاكره، تلويحا حاوي اين نكته است كه آمريكا جمهوري اسلامي را به رسميت شناخته و از موضع براندازانه و تغيير رژيم در ايران خارج شده است، اما برخي طيف‌هاي قدرتمند در ايالات متحده كه عمدتا متمايل به لابي صهيونيستي هستند، تلاش دارند با جلوگيري از تصريح آمريكا به اين نكته، مسير برخورد و براندازي و تداوم سياست خصمانه را باز نگه دارند كه هشياري جمهوري اسلامي اقتضا مي‌كند، تعيين شفاف موضع كاخ سفيد راجع به جمهوري اسلامي را به عنوان يكي از پيش‌شرط‌هاي مذاكرات راهبردي و موضوع اصلي آن قرار دهد تا از حركت هم‌زمان و زيركانه آمريكا در مسير موازي مذاكره و برخورد با ايران جلوگيري كند.

طبيعي است وقتي دو كشور بر سر ميز مذاكره با هم سخن مي‌گويند، بايد از تخاصم، براندازي و برخورد فيزيكي پرهيز شود و تقابل را به سطوح نرم‌افزاري سياسي و اقتصادي تنزل دهند؛ در غير اين صورت، سناريوي مذاكرات دوازده ساله صدام و آمريكا كه بين دو جنگ خليج فارس در سال 91 و جنگ عراق در سال 2003 صورت گرفت، هيچ دستاوردي در جهت كاهش تهديدات امنيتي به همراه نخواهد آورد.
به هر تقدير، موضوع مذاكره با آمريكا يكي از حوادث سرنوشت‌ساز نظام است كه بررسي آن، مجال و تأمل بيشتري را مي‌طلبد كه در اين‌باره بعدها بيشتر سخن خواهيم گفت.

/ 0 نظر / 6 بازدید